سینـه چـاکی چه خـوش آیـد به محبـان شما!

بــاز شــد کعـبه دلـش از لـب خنـدان شما
سینـه چـاکی چه خـوش آیـد به محبـان شما
کعبه یـک سنـگ نشان، بود تــو جانش دادی
قلـب ایـن سنـگ نشـان را تــو نشانش دادی
ساغــر عشــق به دست تــو فقــط می‌آیـد
هـر کـه عاشـق شـده پـای تـو وسـط می‌آید
ساقیــا تـا کـه سـر زلـف تـو را شانـه زدند
«دوش دیــدم کـه ملائــک در میـخانه زدند»
بین هر حلقــه مـو حلقـه‌ی مستــان تــو اند
ایـن جمـــاعت همــه الله پرستــ
ان تــو اند
دست نـامحرم از آن چیـن و شکـن کوتاه است
سر ایـن رشتـه فقـط وصـل بـه وجـه الله است
آن سر رشتــه گـره خـورده به جـان و دل مـا
تـا که بستنـد ، گــره وا شـده از مشــکل مـا
چشــم وا کــردی و نــوری ازلـی پیــدا شد
مثـل ایـن فاطـمه، آن فاطــــمه هم شیـدا شد
حشر، چون حجرعدی با کفنی چاک خوش است
مست در محشر تو سر زدن از خاک خوش است
محــو در نقـش جهانــم ، نجـف آبــادم کن
پــاک کـن نقـش جهــان از دلــم آزادم کن

شاعر: قاسم صرافان

/ 1 نظر / 68 بازدید
عبدالله

انصافا: سینـه چـاکی چه خـوش آیـد به محبـان شما!